...شنیده ام که بهشت آن کسی تواند یافت// که آرزو برساند به آرزومندی
یکی از خیریه ها از من خواستند که یک بیت شعر پارسی را به آن ها معرفی کنم که بر سر سرای خودشون بنویسند و همین بیت شهید بلخی را برای آن ها خواندم. او البته به معشوق خود می گوید و از او می خواهد که آرزوی عاشق را برآوردی اما آرزوی آرزومندان را برآوردن حقیقتا دروازه بهشت است. (این بیت جزو ابیات اولیه شعرای پارسی است و وزن شعر پارسی در آن زمان در حال تکمیل بوده ...)
اگر خداوند این در را به روی کسی باز کند و کسی آرزوی خود و حاجت خود را با او در میان بگذارد و این حاجت را برنیاورد، در بهشت را به روی خود بسته است. ما به راحتی می توانیم این باب را باز کنیم، گشاده بداریم یا می توانیم برهم بزنیم و ببندیم و خودمون را از این دار نعیم و الهی محروم کنیم...
این که حافظ به ما می گوید:
شکرانه این که آدمی افتاده است و بر می خیزد، سلامت مجدد پیدا می کند این است که دست یک افتاده ای را بگیرد. کسی را که بر زمین افتاده، نشسته و مقهور قهر روزگارشده، لبخند را دوباره بر لب او بنشاند و او را دوباره سرچا برخیزاند و به او اجازه رفتن و همراه دیگران شدن بدهد، ادبیات دینی ما، ادبیات غیر دینی ما پر است، آکنده است از این مفهوم...
بگذریم از این که در کشور ما، روحانیت ما بیش از این که یاد گرفته باشد لبخند بر لب مردم بنشاند بیشتر مردم را می گریاند البته گریستن هم در جای خود خوب است اما لبخند زدن، خندیدن، شکفتن، از درون شکفتن و این شکفتگی را بر لب هم ظاهر کردن، هنری است که هم آدمی را نجات می دهد و شفا می دهد و هم دیگران را شفا می دهد
اگر شما در این جهان در دوران عمر خودتون می خواهید که دری از درهای بهشت را باز کنید، بدانید نزد خداوند هیچ چیزی عزیزتر از دل شکسته دلشکستگان نیست. در روایات هست، در احادیث قدسی که خداوند فرمود، "انا ان منکثرة قلوبهم"، من نزد دلشکستگانم.
اگر خدا را در جایی می خواهید پیدا بکنید، لزوما به مسجد و صومعه و مکه لازم نیست بروید؛ نزد یک دلشکسته ای بروید. خداوند حرمش اونجاست حریم مقدس او آنجاست و با باز کردن اون در و با رفع اون شکستگی، با مرهم نهادن بر اون زخم شما می توانید به نعیم الهی نزدیک بشوید...
سعدی می گوید که:
خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم، تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای دوست که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
حالا به این شعر نگاه کنید:
درِ چشم بامدادان به بهشت برگشادن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
خود این شعر یک بهشته اما خبر و مژده یک بهشت دیگر را هم می دهد...
___________________
بخشی از سخنرانی زیبا و ارزنده دکتر عبدالکریم سروش با عنوان دروازه های بهشت دانلود
نسخه جدید پخش کننده حرفه ای و بی مانند KMPlayer منتشر شد. در این نسخه برخی اشکالات نسخه قبلی علی الخصوص با دایرکت ایکس 11 و برای پخش با موتور پردازش EVR بهبودهایی انجام شده و مشکلاتی در پخش فایل های AVI و زیر نویس ها و پخش از اینترنت و ... برطرف شده است
دنیا دنیا
گشته ام به بوی تو
پنهان، پیدا
گرم گفت و گوی تو
هر سو، هرجا
روی من به سوی تو
دردا، دردا
گر رسم به کوی تو
دستم بر دامن تو
بوی پیراهن تو
سوی چشم عاشقان
یاس و سوسن شکفد
دامن، دامن شکفد
با یادت ز باغ جان
...
_____________________
بوی پیراهن / علیرضا افتخاری