گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

بزرگترین عدد اول تا کنون


بزرگترین عدد اول شناخته شده تا کنون که به فرم توانی از 2، منهای یک است، با 17,425,170 رقم!!! کشف شد. این عدد با دست به دست هم دادن تعداد زیادی کامپیوتر در سرتاسر جهان و با رهبری یک استاد دانشگاه انجام شده است. این شکل عدد اول، به عدد اول مرسن معروف است و عدد فعلی، 2 به توان 57885161، منهای یک است.

با توجه به این که جایزه عدد اول یک میلیون و ده میلیون رقمی قبلا پرداخت شده است. هنوز فاصله است تا عدد اول صدهزار رقمی و یک میلیون رقمی که هرکدام به ترتیب، 150000 و 250000 دلار جایزه دارند که جایزه Electronic Frontier Foundation است.


_______________________

منبع: Cnet

سفر نوشت...

ساعت نزدیک 6 بود که راننده توقف کرد برای نماز، یعنی گفت نماز، مجموعا سه - چهار نفر پیاده شدند که نزدیک بود یکیشون هم جا بمونه! خود جناب درویش (راننده) هم نماز را بی خیال شد!!! وقتی هم اون بنده خدای به جامونده، سوار شد راننده چنان فرمانی داد که ماشین چپ و راست شد و اون بنده خدا افتاد روی سر سایر مسافرین...

نزدیک دو ساعتی در ترافیک معطل شدیم، عجب ترافیکی داره تهران، خدا به داد ساکنانش برسه!

و تاکسی گرفتم چون بار نسبتا سنگینی داشتم از آرژانتین تا مصلی، پول خون یک آدم را ازم گرفت برای پنج دقیقه راه... هفت هزار تومن. حالا مملکت قانون نداره، شما انصافت کجا رفته! صبح هم یک کارتون داشتم راننده اتوبوس به عنوان بار اضافی پنج هزار گرفت! می خواستم بگم من با این هیکل لاغر اگر چاق و چله بودم، ده برابر این وزن را مفتی آورده بودم تیو اتوبوس. عجب مملکتی شده...

توی اتوبوس خوابیدن هم انصافا مصیبتی است! دو - سه ساعت یشتر نشد یه نیمچه چرتی بزنم بعلاوه گردن درد...

و الان نشستم و به مستمعان و تماشاگران گاه به گاه توضیح میدم، جالب هست اختراعات ماشین بی نهایت و نقض کننده های قوانین ترمودینامیک هم در نمایشگاه پذیرش شدند. یکیشون کنار دست بنده است که مدعی هست از نیروی جاذبه برق تولید می کنه!!! و هرکی رد میشه، می پرسه این سیستم چطوری کار می کنه و نمی بینه که روی میز، شیرگاز و برنر هیتر و ... هست!!! اداره ثبت اختراعات امریکا سال هاست که ماشین های بی نهایت را ثبت نمی کنه ولی اینجا ظاهرا قانونی نداره...

کم کم داره ظهر میشه و اون تغذیه اندک توی اتوبوس هم دیگه تماما سوخته و تموم شده، بریم کم کم سراغ ناهار.

تکیه گاه...



هرچقدر هم که ضعیف باشی

گاهی اوقات می توانی تکیه گاه باشی

هوای ابری


دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟


کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من


نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من


ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من


نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من


ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟


ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من


_________________________

شعر:سیمین بهبهانی/ آواز: همایون شجریان/ آلبوم: نسیم وصل / هوای گریه


پی نوشت:

چشم دل به سویی: هوسی در سر داشتن و نظری به غیر داشتن.

ستاره ها نهفتم در آسمان ابری: یعنی در آسمان خاطر من، ستاره های امید زیر ابر دلگرفتگی و هجران پوشیده شده و این ابر هوای باریدن دارد

حکایت ســیـاِسـت در عرصه ملی و بین الملل...

"حکیمی ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد .گفت:اگر این دانا بودی کار او با نادان بدین جا نرسیدی..."

گل یخ



منظره ای (به گفته عکاس طبیعی) بر روی پنجره یک خانه، کانادا

بازگشتگاه


و سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ

و آن کسانی که ظـلم می کنند به زودی بدانند به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت


227 سوره شعراء/ خط استاد عجمی