فیلم
روایتی است درام گونه و با زبانی آهنگین که داستان بینوایان را روایت می کند. آن گاه که انسان های پیش از مردن درگذشته اند و آنان که تن انسان ها را به ثمنی ناچیز می خرند و در خیال خویش هوس را عشق می پندارند بی خبر از آن که تن چنین عشقی پیش از این مرده است...
صحنه آغازین روایتی است از زندگی انسان هایی اسیر یوغ بردگی به خاطر جرمی کوچک که تا ابد محکوم داغ گناه گاه کوچک خویش اند. با تکرار
Look down, look down, don't look them in the eye
Look down, look down, you're here until you die
Fight, Dream, Hope, Love
در عنوان فیلم، کلماتیست که عصاره زندگی را بیان می دارد و در سراسر داستان فلم گسترده شده.
و به یاد خان هشتم اخوان ثالث افتادم، "یکی قصه پر آب چشم..."
"شعر نیست
آری، این عیار مهر و کین مرد و نامرد است
بی عیار و شعر محضِ خوب و خالی نیست
هیچ، همچون پوچ عالی نیست
این گلیم تیره بختی هاست..."
آنجا که کینه و سیاهی از روشنی فرار می کند و آنجا که عشق در میگیرد و همه چیز محو آن می شود و خواهش است و نگاهی منتظر، و سودایی بی پایان...
و آخرین توصیف فیلم...
"To love another person
is to see face of God"
شعر سعدی را فرایاد می آورد...
درِ چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی