گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

از خود بی خبر



امشب، اول شب خوابیدم، حدود یک ساعت، بعد ناگهان از خواب پریدم. احساس می کردم از مرگ بازگشتم، دنیا برایم یک جای غریب بود، انگار ده ها سال می شد که از این دنیا دورام. از خدا می پرسیدم، من کجام؟ چرا؟ می خواستم دوباره بخوابم و بیدار نشم. احساس غربت دلم را می فشرد...

نظرات 1 + ارسال نظر
پارسبانو جمعه 17 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:30 ب.ظ

خدا نکنه
احتمالاً اثرات قرص های سرماخوردگیه
منم گاهی که خواب های بد میبینم نمی تونم بیدار شم انگار بختک به جونم افتاده، حس می کنم دیگه روحم برنمیگرده...
برایت آرامش و خنده آرزو دارم
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
...

اثر قرص... نه خیلی وقت پیش بوده سرماخوردگی، بیدار شدم اما نمی فهمیدم من دارم توی دنیا چیکار می کنم! انگار صد سال از این دنیا دور بودم و می خواستم برگردم به همونجایی که توی خواب بودم، که الان یادم نیست چی بود...
آره، اون حالت هم خیلی بده. من هم بعضی وقت ها دچارش می شم.
ممنون از آرزوی زیباتون و شعر امیدبخشتون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد