گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

باز هم پرواز...

دیشب خواب دبدم بزرگ شده ام و رسیدم به میانسالی

شده ام مسئول حراست یا یک پست مهم دیگری در یک محلی که پر است از آدم هایی که اهل تهدید، چاپلوسی و اغوا هستند. به هیچ کدام محلی نمیذاشتم و برایم شده بود کلی دردسر! مثل خیلی از اوقات توی خواب هام، پرواز می کردم و می رفتم از شرشون راحت بشم. روی هوا راه می رفتم. آخر خواب، شب بود و خسته بودم. تنها بودم و کسی و جایی را نداشتم که برم. همونجا دم درب روی زمین خوابیدم. سرد بود زمین اما خوابیدم...

بعدش، دم صبح بود. بیدار شدم از خواب

نظرات 1 + ارسال نظر
مریم بانو سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:52 ق.ظ http://m-z-f.blogsky.com

دنیای امروز بی شباهت به دنیایی که در خواب دیده اید نیست.
پر از دروغ و ریا و تهدید و ....

انشااله خیر است.

ممنون، عمدتا خواب بدبختی هاست که می بینم و گاهی هم برخیش تعبیر میشه و واقعیت پیدا می کنه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد