گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

گفتاری آموزنده از دکتر هلاکویی

اما اون دوتا چیزی که گفتی اونا مساله است، یکی قصه مقایسه کردن خودته که می دونی اون کار آدم را از پا درمیاره یعنی مقایسه همیشه آدم را به این نتیجه میرسونه که من بدم و عقب افتادم و دیگران از من بدتر اند و جلو افتادند... اون ها بد است

و دوم سرزنش کردن خودت؛ احتمالا فرض کن حوصله نداری بری سر کار نمیری. دلیلی نداره که سرزنش کنی، تنبل، بیکاره، بی عرضه، نمی دونم، فلان بهمان؛ نه، من نه چنین حرف هایی را به کسی می زنم. اگه پسرم نخواد بره سر کار یا بره درس بخونه نه یه همچین حرفی بهش می زنم نه به خودم می زنم...

...

و توی زندگی هم چاره ای به غیر از این نیست. چون تمام آدم هایی که دیگران را با خودشون یا خودشون را با دیگران مقایسه می کنند، از پا در می آیند. اصلا خود این یه بیماریه. به مجرد این که من این کار را می کنم، درست مثل اینه که من سرم را محکم کوبیدم به شیشه. حالا یه ذره که محکم باشه، شیشه را میشکنم و سر خودم را هم زخم می کنم. هیچ وقت توش فایده ای نیست. و بعد هم سرزنش کردن خودم... نه من یه آدمی هستم دارم کوشش ام را می کنم. خودم هم می دونم دارم کوشش ام را می کنم همون طور که بقیه دارند می کنند. تو هم نگاه کن به خودت عزیز...

بنابراین اگر تو خودت را بپذیری مثل بچه ای که قبول کنه من کلاس اول ام، من کلاس سوم ام، بیخودی هی نگاه نکنه به بقیه دانشگاه، من چرا کلاس اول ام یا سوم، خب هستی که هستی، مهم اینه که منی که در کلاس اول هستم، از این کلاس اول خوشحال و راضی باشم تا برم کلاس دوم و از دوم برم سوم...


اصلا تو زندگیت مهم نیست که کجا هستی، مهم اینه که کجا می خوای بری، اصلا...

و اونه که آدم را می سازه یا ویران می کنه...


شرایط استثنایی را من کار ندارم، من با استثنا کار ندارم، نود درصد زندگی حتما دست منه. بنابراین این نود درصد را بذار من بسازم، بذار ده درصد بقیه را هرکی می خواد، خرابش کنه، که تازه نیست، تازه دست دیگران نیست؛ دیگران خرابش نمی کنند!

_________________________________

صحبتی بسیار سازنده و مفید از دکتر هلاکویی درباره مقایسه نکردن خود و هدف زندگی و تلاش لینک دانلود

نظرات 2 + ارسال نظر
پارسبانو یکشنبه 5 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:16 ب.ظ

ممنون
درسته ولی اینجا ایرانه هر چی هم هدف داشته باشیم به تحقق نمی پیونده

درست می گید و حق دارید. شرایط خیلی سختیه، ولی یک گزینه هست اون هم مهاجرت که سختی های خودش را داره باز... اما اگر کسی موند و زندگی کرد، حداقل به قول دکتر خودش را سرزنش و مخصوصا مقایسه نکنه تمام هفت میلیارد انسان روی زمین برای خودشون آفریده ای متفاوت و خاص اند... هیچ کس مثل خود آدم نمی تونه به خودش امید بده یا ناامید کنه و سرزنش و تخریب کنه... بگه در همین شرایط من دارم حداکثر تلاشم را می کنم و بالاخره از گوشه ای فروغ امیدی خواهد درخشید یا قدمی برخواهم داشت به سوی آن هدف ولی تسلیم شدن و تلاش نکردن همون حداقل شانس رسیدن را هم صفر می کنه، درصدی از اون هدف هم که محقق بشه، بهتر از هیچ هست...

پارسبانو شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:47 ق.ظ

بله درسته، ممنون از راهنمایی تون. دیگه باید به همین حداقل ها بسنده کرد

ممنون از نظرتون. بله، شاید گاهی حتی آدم باید به میان ضعیف تر از خودش هم بره و به قول شاعر (فکر کنم انوری) ببینه، "بسا کسا که به روز تو آرزومند است..."
شاید کمی طول بکشه تا آدم راهش را پیدا کنه، اما اگر از تلاش باز نایسته، روزی بالاخره خواهد یافت...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد