گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

گاه نوشت

از یک خیال دور، از یک ذهن درگیر

تراوشات ذهنی...


1- بعضی وقت ها می شینم فکر می کنم چرا زندگی انسان ها اینقدر پیچیده شده و چرا فرضا مثل جمعیت میمون ها هنوز توی جنگل های زندگی نمی کنند! غذاشون را از شکار و میوه های طبیعی بدست بیارن و بقیه زمانشون را هم در دل طبیعت خوش باشن،  اینقدر دستگاه های عریض و طویل برای زندگی ...

بعضی وقت ها که بیماری دارم، دلیلش را می فهمم، وقتی که چندعدد قرص می تونه چقدر آدم را کمک کنه؛ و اگر اتاق عمل و جراحی نبود، چه راحت انسان ها بر اثر آپاندیس می مردند و الان جونشون نجات پیدا می کنه؛ خب شاید اون طوری هم یه نوع زندگی بود! بعد میرسم به یه گره کور و اصلا بی خیالش می شم. جالبه که نسل بشر از ابتدای پیدایش تا چند قرن پیش، جمعیتش از یک میلیارد عبور نکرد اما الان با کمک همین تکنولوژی و امکانات رسیده به هفت میلیارد و دیگه روی زمین جایی براش نیست!

یک بار هم به این نتیجه رسیدم، هیچ حیوانی درنده تر از انسان نیست! همین انسان متمدن به راحتی و با یک اشاره ده ها هزار نفر از هم نوعانش را می کشه... و جاه طلبی هاش هیچ حد و مرز و پایانی نداره؛ تا جایی که می دونم هیچ نوع حیوانی، همنوعانش را قتل عام نمی کنه!

2- یه برنامه دارم می نویسم که فقط سه روز گیر الحاق کتابخانه های فایلی و کامپایلش بودم و الان هم سه روزه که 200 صفحه کتاب خوندم و همچنان ادامه داره؛ اینطور که به نظر میاد، آدم اگر دست و آستینش را بالا بزنه خیلی توانایی ها داره...

3- ...، آزمون استخدامی گذاشته و در رشته بنده با مدرک ارشد، یک نفر را بیشتر نمی گیره و با لیسانس 18 نفر! بنده هم رفتم با اعتماد به نفس تمام با مدرک ارشد ثبت نام کردم! از بس از حقوق بالا و مزایا و راحتی کارش گفتند...! اگر شد که در موردش فکر می کنم، اگر نشد هم اشکالی نداره، زمین نمی مونم...

4- خیلی وقت هست که قلبا رسیده ام به مفهوم این شعر مولانا که...

"...عشق اسطرلاب اسرار خداست"

زندگی بدون عشق و بدون عشق واقعی آدم، پوچ و بی معناست؛ روز و شب به عشق می اندیشم...

نظرات 1 + ارسال نظر
آریامهر چهارشنبه 14 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 10:27 ب.ظ

-واقعا بعضی وقتا لازمه از دنیای تکنولوژی بیرون بیایم و از طبیعت لذت ببریم، از با هم بودن
-برنامه نویسی حوصله زیادی میخواد ولی موقع جواب گرفتن شیرینه، برایت آرزوی موفقیت میکنم
ا-ین آزمون های استخدامی هم یه کلکی از طرف ارگان های دولتیه که با گرفتن هزینه آزمون شاید بتونن حقوق یه ماه کارکنان خودشونو پرداخت کنن و یا شاید دچار کمبود بودجه شدن، مثلا همین آزمون استانداری به داوطلبان رشته مهندسی برق اشتباهی سوالات زیست داده بود...ایشالا که همون یه نفر در این آزمون شما باشی
-به نظرم عشق یه محرک برای ادامه حیاته و به قول جناب حافظ:
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
...

دقیقا،هر تلاشی، به نتیجه که می رسه بسیار شیرین و دلچسبه
آزمون استخدامی دولتی نبود، فولاد بود و هزینه اش هم 16000 از بس تعریفش را کردند، اغوا شدم!
آفرین، و باز هم به قول جناب حافظ:
هرکه در این حلقه نیست، زنده به عشق
به فتوای من نمرده بر او نماز کنید!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد